
عمارت تاریخی ذوالفقاری در مركز بافت قديمی شهر زنجان واقع شده و معماری آن به اواخر دوره قاجاریه نسبت داده می شود. پلان این بنا ایرانی و سبک ساختمانی آن از بناهای گوتیک اروپایی تقلید شده است. اين عمارت از ساختمان های بیرونی، اندرونی و اداری تشکیل یافته و نمای آن با آجرهای قالبی و پيش بر تزیين شده است.بنای بیرونی عمارت ذوالفقاری که از دو طبقه و یک سردابه تشکیل شده، جالب ترین قسمت آن است که در جریان احداث خیابان طالقانی، آسیب جدی دیده و بخشی از اهمیت خود را از دست داده است. پیش از ساخت این خیابان ساختمان های اندرونی و بیرونی و اداری عمارت ذوالفقاری از طریق شبکه ارتباطی طبقه هم کف و زیرزمین به یکدیگر راه داشتند ولی اکنون این قسمت تخریب شده است. طبقه هم کف كه در حال حاضر كاربرد اداری دارد، با دو ستون و سقف سرپوشيده به هشتی منتهی می شود. طبقه دوم دارای دو راه پله است و تالارهای پذيرايی، اتاق های خواب، اتاق های نشيمن و سرويس های بهداشتی را شامل می شود. هسته مركزی بنای عمارت ذوالفقاری به سبک چهار تاقی و با سقف گنبدی ساخته شده و سنگينی سقف را جرز و ديوارهای باربر آن تحمل می كنند. پوشش بيرونی بام ساختمان شيروانی است كه البته تا زمان احداث بنا سابقه ای در اين شهر نداشت. در بالای هسته مركزی بنا، نورگير زيبايی تعبيه شده كه به كلاه فرنگی معروف است. اين نورگير هشت ضلعی با روش گره سازی و به طرز زيبايی لمه كوبی شده است. از ميان هنرهای استفاده شده در تزیينات داخل طبقه همكف بنا، می توان به كاشی كاری های سبک دوره قاجار اشاره كرد كه طرح معروف نيلوفر آبی (لوتوس) با آن اجرا شده است.تزیينات نمای بنا بسيار جالب توجه است. قرينه سازی های آن از هنر ايرانی و سبک ستون های آن از معماری قرن نوزدهم اروپا تاثیر پذیرفته است. پنجره های بنا بیش تر دو لنگه هستند، حاشيه مشبک دارند و با شيشه های رنگين تقارن جالبی را در داخل اتاق ها به وجود آورده اند. این عمارت با شماره 1852 به ثبت رسیده است.
کاروانسرای سنگی که از نوع کاروانسراهای برون شهری بوده، در قرن یازدهم هجری قمری، به دستور شاه عباس صفوی خارج از بافت قدیم شهر زنجان ساخته شده است. این بنا به دلیل تغییر کاربری هم اکنون به عنوان سفره خانه سنتی مورد استفاده قرار می گیرد. پلان این كاروانسرا به سبک چهار ايوانی است، حجره های آن در يک طبقه قرار گرفتهاند و سقف ها از نوع قوسی هستند. استفاده از سنگ به عنوان مصالح اصلی در ساخت كاروانسرا باعث شده است كه اين بنا با عنوان کاروان سرای سنگی و در زبان محاوره ای داش کاروانسرا معروف شود. اين بنا از لحاظ اين كه تنها بنای باقی مانده از کاروان سراهای زنجان است داراي اهميت فراوانی است. بنای کاروانسرای سنگی كه روبروی راه آهن شهرستان زنجان و در خیابان خیام این شهر واقع شده، با شماره 2128 به ثبت رسیده است.
بنای رختشویخانه در قلب بافت تاریخی شهر، منطبق برحصار قدیم درمنطقه پرتراکم مسکونی موسوم به عباسقلیخان و محل معروف به بابا جمال چوقوری (گودال بابا جمال) احداث شده است. زمین این بنا درسال 1347 هجری قمری توسط مرحوم علی اکبر خان توفیقی رئیس اداره بلدیه وقت شهر خریداری و توسط دوبرادر به نامهای مشهدی اکبر(معمار) ومشهدی اسماعیل (بنا) ساخته شده است. آب این رختشویخانه از قنات قلعچه حاجی میربهاءالدین تامین گردیده و محلی عمومی برای شستشوی لباس بوده است. این بنا درزمان خود به شکلی بسیار پیشرفته قسمتی ازنیاز بهداشتی شهررا تامین و بوسیله بانوئی بنام معصومه خانم بعنوان کارمند بلدیه درآنجا اداره می شده است.......
|
|
|
بازار زنجان در دوران آقا محمد خان قاجار آغاز ودر سال ۱۲۱۳ در زمان فتحعلی شاه قاجار خاتمه یافته و مساجد و سراها و گرمابه ها در سال ۱۳۲۴ به آن اضافه شده است . مجموعه بازار قدیمی به صورت یک خط مستقیم به عنوان بازار بالا و پایین به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شده است. گستردگی جغرافيايی بازار زنجان و تنوع راسته ها ، تعدد سراها و كاوانسراهای درون شهری در راسته های فرعی كه هركدام به نامی و به فعاليتی خاص اختصاص يافته و وجود مساجد فراوان گويای پويايی اين مجموعه در طول زمان های گذشته و شرايط حاكم بوده است. اين بازار كه طويلترين بازار ايران می باشد از سوی غرب و شرق گسترده شده و بدين لحاظ بازار پائين و بازار بالا تقسيم و نامگذاری شده است . |
مسجد و مدرسه جامع زنجان معروف به مسجد سيد، درقلب بافت تاريخي و قديمي شهر قرار گرفته است. اين مسجد از ضلع غربي با بازار قيصريه, از ضلع شرقي از راه كوچه مسجد سيد و از سمت شمال با خيابان شاه و سبزه ميدان در ارتباط است. مجموعه مسجد و مدرسه سيد توسط عبدالله ميرزا دارا، پسر يازدهم فتحعلي شاه قاجار، در هنگام حكمراني در زنجان و به سال 1242 هجري قمري احداث گرديده است.
مسجد ميرزايي
مسجد ميرزايي در مجموعه بازار پايين قرار گرفته است و قديمي ترين بناي مذهبي پابرجاي شهر زنجان است. اين بنا، احتمالاً در حد فاصل اواخر دوره صفويه تا اوايل دوره قاجار ساخته شده است. مسجد ميرزايي از دو بخش تشكيل يافته است: بخش نخست معروف به شبستان قديم و بخش دوم مسجد جديدي است كه تقليد ناقصي از مسجد چهار ايواني را به نمايش مي گذارد و از عناصر مسجد چهار
ايواني، فقط صحن مركزي، ايوان هاي چهارگانه، حجره هاي طلاب، وضوخانه، شبستان زنانه و مردانه آن قرار دارد.
مسجد قلاير
روستاي قلاير در 52 كيلومتري جنوب زنجان قرار گرفته است. دراين روستا، آثاري از قلعه زيبايي در بالاي كوه مشرف به روستا ديده مي شود. در دامنه غربي اين ارتفاعات، تل تاريخي مسجد جامع قلاير قرار گرفته است. با كاوش هاي باستان شناسي كه در اين تل تاريخي انجام گرفت، مجموعه بسيار ارزشمندي از دل خاك نمايان شد. اين مجموعه از يك مسجد و يك خانقاه كه احتمالاً بقعه نيز مي باشد، تشكيل شده است.
بقعه امامزاده سيد ابراهيم
بقعه امامزاده سيد ابراهيم يكي از بقعه هاي معتبر شهر زنجان است. علماي دين در شجره نامه آن اختلاف نظر دارند. جمعي ايشان را ” ابراهيم بن موسي بن جعفر (ع) “ دانسته اند و جمعي ديگر , ايشان را ” ابراهيم بن محمد بن عبدالله بن الحسن بن العباس بن علي (ع) “ دانسته اند. بناي امامزاده در سال 1340 شمسي، منطبق بر بناي قديمي نوسازي گرديد. گنبد آن كه از نوع تك پوششه است، با واسطه چهار گوشواره بر جرزها استوار شده است و در حد فاصل گوشواره ها و گنبد، هشت نورگير تعبيه شده است. از بناهاي ديگر اين مجموعه، مسجد اعظم در ضلع غربي آن است كه تجديد بناي آن، مرهون خدمات ارزنده روان شاد ” منصور محاوري “ است.اين رود يكي از مهم ترين رودخانه هاي ايران و شهرستان زنجان است، از كوههاي استان كردستان سرچشمه مي گيرد و از راه قشلاقات افشار در حومه خدابنده , وارد محدوده استان زنجان مي شود. كناره هاي اين رودخانه يكي از تفرجگاههاي مهم استان محسوب مي شود. هم جواري اين رودخانه با جاده اصلي تهران تبريز، زمينه استفاده تفرجگاهي آن را افزايش داده است. و كناره هاي آن، به طور پراكنده، مورد بهره برداري تفريحي قرار مي گيرند.
زنجان رود
اين رودخانه كه در زنجان به رود چاي نيز معروف است، از چمن سلطانيه و كوه هاي آق داغ سرچشمه مي گيرد و پس از گذشتن از بخش حومه زنجان و اراضي چايپاره، همراه رودخانه هاي محلي كوچك، در نزديكي رجين به قزل اوزن مي پيوندد.
چشمه معدني وننق زنجان
اين چشمه در حدود 21 كيلومتري جاده زنجان ـ ميانه و در دهكده وننق واقع شده است و راه آن ازميان كشتزارها و تپه هاي متعدد مي گذرد. چشمه بر بالاي تپه اي كه 200 متر ارتفاع دارد، قرار گرفته است. چشمه دو مظهر دارد: مظهر اول حوضچه اي كم عمق با طول دو متر و عرض يك متر و آبدهي 7 ليتر در دقيقه، مظهر دوم يك حوضچه مربع شكل درابعاد 5/2 × 5/2 متر است و عمق آن در حدود يك متر است. آبدهي مظهر دوم حدود 10 ليتر در دقيقه است. بررسي هاي به عمل آمده از آب دو چشمه نشان مي دهد كه آب اين چشمه، در رديف آب هاي معدني سولفاته كلسيك گرم است.
غار خرمنه سر
غار خرمنه سر، در روستاي شاه نشين و در بلنداي كوه خرمنه سر واقع شده است. در اين غار چاه هاي بسيار و دره هاي خطرناك و لغزنده اي وجود دارد، بنابراين براي بازديد از آن حتماً بايد از وسايل غارنوردي و كوه نوردي استفاده كرد. براي رسيدن به دهانه غار، ابتدا از بستر رودخانه اي كه از كوه هاي شمالي شاه نشين سرچشمه مي گيرد و از ميان درختان سرسبز زيتون و انجير بايد گذشت و به سوي ارتفاعات شمالي پيش رفت تا در نزديكي قله كوه خرمنه سر، دهانه مشبك و پنجره مانند وسيع غار را ديد.
غار گلجيك
اين غار در 35 كيلومتري جنوب غربي شهرستان زنجان، در ارتفاعات مشرف به روستاي حاج آرش، از توابع شهرستان زنجان واقع شده است. اين غار عظيم كه به طور طبيعي از فرسايش سنگ هاي آهكي موجود در آن به وجود آمده است، با داشتن آب و هواي مناسب، پناهگاه و مسكن انسان هاي دوران پيش از تاريخ بوده است.
منطقه حفاظت شده انگوران
منطقه انگوران كه مساحت آن نزديك به 111 هزار هكتار است، از سال 1350 منطقه حفاظت شده اعلام شده است.
پوشش محلى و سنتى زنان و مردان استان زنجان بسیار جالب و قابل توجه است. پوشش مردان را کت و شلوار معمولی با کلاه نمدی با نام محلی کچه بورک و گیوه یا چارق تشکیل می دهد و پوشش محلى زنان نیز از چندین تكه لباس و تزیینات متفاوت چون انگشتر، النگو و... تشكیل شده كه بسته به قدرت اقتصادی افراد، زینت های مختلفی نیز با این لباس ها استفاده می شوند. برخی از این لباس ها عبارتند از: نوعی پوشش که شامل پارچه اى مخصوص برای محافظت از موى سر است.
چنه التى (زیرچانه): ابزاری است كه از سكه هاى قلاب دار به هم پیوسته و یا منجوق هاى رنگارنگ تشكیل شده و جهت حفاظت پوشن استفاده مى شود و نوعی زینت نیز به شمار می آید.
یاشماق: نوعى روسرى كه براى پوشش دهان، چانه و گردن استفاده مى شود.
جلیزقا: پوشش مخصوص بالاتنه است که بدون آستین بوده ونوع آستین دارآن یل نام دارد.
کوینک: پوششی که اندكی بلنرتر از جلیزقا بوده و زیر آن استفاده می شود. این پوشش از طرح ها و رنگ های گرم انتخاب می شود.
تومان: پوششی که به دو نوع بلند و کوتاه تقسیم می شود. نوع بلند آن شلیته و نوع کوتاه آن قصاتومان نام دارد. معمولاً شلیته توسط افراد مسن و قصاتومان توسط جوانان مورد استفاده قرار می گیرد.
شلوار: این پوشش از پارچه ضخیم و تیره رنگ انتخاب می شود.
نیم ساق: نوعی جوراب شلواری است که در میهمانی ها و مسافرت ها استفاده می شود.
هم زمان با رشد صنعتی و گسترش شهرنشینی به خصوص در شهرهای بزرگی چون شهر زنجان پوشش های یاد شده تغییر یافته و حتي برخی از آن ها به فراموشی سپرده شده اند. در حال حاضر در شهرها و روستاهای بزرگ تر استان، پوشش غالب زنان و مردان را همان پوشش معمولی رایج در کل کشور تشکیل می دهد و برای دیدن پوشش های محلی بایستی به روستاها و شهرهای کوچک استان که نفوذ صنعتی کم تر بوده مراجعه نمود.
موسیقی و نمایش های محلی
موسیقی منطقه ی زنجان همان موسیقی آذری است. موسیقی بومی آذری ها در وجود «عاشیقها» خلاصه می شود. موسیقی سنتی آذری، بازتاب مهم ترین وجوه و جوانب زندگی مردم است. درفولكلور موزیكال آذربایجان احوال و روحیات مردم گذشته این دیار با طرز بسیار لطیفی ترنم می شود. غم، شادی، هجران، وصال موفقیتها، شكستها و قهرمانی ها همه و همه دراین گنجینه موزیكال متجلی است. شیوه بدیهه خوانی، روش نواختن، اجرا، آراستگی های ملودیک و داشتن حالات ویژه مخصوص به خود هماهنگی و اسلوب خاص و پختگی و مطلوب بودن صداها از خواص جدایی ناپذیر موسیقی این مرز و بوم است.
محققین و پژوهشگران؛ موسیقی آذربایجان را به پنج بخش عمده زیر تقسیم می كنند:
1-عاشقها(عاشیقلار)، 2- ترانههای ملی و مقام ها (خلق ماهینلاری و موغاملار)، 3- موسیقی عزا و مذهبی (تعزیه موسیقی سی)، 4- موسیقی كار و تلاش روزانه (امك ماهینلاری) و 5- موسیقی عروسی و رقصهای مربوطه (توی دویون موسیقی سی).
دستگاه ها و مقام های آذربایجان با داشتن زیر و بمهای به خصوص و حالات لطیف هر كدام گویای دریایی از تحولات درونی مردم هستند. آن ها مانند هزاران مروارید و جواهرات رنگارنگی هستند كه به طرز ماهرانه و به صورت مرتب به رشته كشیده شده باشند و خوانندگان بزرگی مانند مصطفی پایان، پروفسور بلبل، حاجی بابا حسین اف، عالیم قاسم اف و جبارقاریاغدی اوغلی توانستهاند تاكنون مقام های موسیقی آذربایجان را به طور استادانهای اجرا نمایند.
ویژگی و مشخصات موسیقی ملی، سنتی و آذربایجانی در جهات و وجوه مختلفی متجلی می شود. قدیمی ترین آلت موسیقی آذربایجان «ساز» است كه یكی ازآلات موسیقی كهن است كه قدیمی ها به آن «قوپوز» میگفتند و امروز به «ساز» معروف شده است. عاشقهای آذربایجان از دیرباز«ساز» مینوازند و بعدها كمانچه «دایره» (قاوال) «قارانی» (كلارینت) «طبل»، «سرنا» و حتی بعضی سازهای ملل دیگر مانند: ویلن، قانون و پیانو نیز وارد موسیقی آذربایجان شد كه مورد استفاده عاشق ها قرار می گیرد. ترانههای عامیانه، آوازها و افسانههای حماسی- عشقی و اخلاقی نماینده ی روح هنری ملت ها و بیان گر تمام احوال و روحیات و درحقیقت صدای درونی هر قومی است.
درباره ی نوازندگان و خوانندگان سازهای موسیقی منطقه آذربایجان كه عاشیق نامیده می شوند، بایستی گفت: عاشق یا عاشیق فردی خوش قریحه، شیرین بیان، هنرمند، خوش صدا و دارای ذوق شاعری است به عبارت دیگر عاشیق هم شعر می سراید، هم ساز می نوازد هم داستان نقل می كند و هم آواز می خواند.
ساز عاشیق عبارت است از یک آلت موسیقی به نام ساز، ساز عاشیق از دو قسمت عمده دسته و كاسه تشكیل شده كه به 7 الی 9 سیم از جنس فولاد و آلیاژ سخت نقره، خرکهای استخوانی بالا و پایین و كوک كننده های سیمها مجهز است، دسته ساز از چوب گردو یا یک نوع درخت جنگلی به نام «اولاس» و «كاسه ساز» از چوب درخت توت به دلیل انعطاف پذیری و پرطنینتر شدن صدا ساخته می شود. ساز عاشیق دارای 14 پرده است كه پردهها به وسیله چلله گوسفند و یا نخ پلاستیكی محكم از هم جدا می شوند. در طول تاریخ در همه جای آذربایجان عاشیقها در عروسی ها شركت داشتهاند. آهنگهای عاشقی به گفته عاشیقها 72 آهنگ است ولی بعضی ها تا 144 آهنگ نیز گفتهاند كه به دستههای حماسی، عشقی، اخلاقی اجتماعی، وصف حال و روایت تقسیم می شوند. در بخش حماسی، عاشقها با نواختن آهنگهای تند و مهیج مانند جنگ كوراوغلو، دبل جنگی، شاه سئونی و دویمه كرم اشعاری را از زبان قهرمانان آذربایجان میخوانند و شنوندگان را به دفاع از آرمان های دینی - انسانی و وطن دوستی تشویق می نمایند.
در بخش عشقی نیز عاشیقها با آهنگهای عاطفی تر و شاد مثل تجنیس، گوز، للمه، دستان، جلیلی و قهرمانی و نخجوانی، اشعارعشقی خود را در وصف الهی، وطن، یار، ائمه اطهار و هر آن چه كه به آن عشق می ورزند؛ می خوانند. دربخش اخلاقی و اجتماعی هم اشعاری در وصف صفتهای پسندیده سخنان نصیحت آمیز و طریقه آداب و معاشرت خوب با آهنگهای دلنشین تاجری، امرامی، دیوان، تجنیس، اكبری و غیره خوانده می شود. وصف حال و روایت نیز ازدیگر بخش های موسیقی عاشیقها است كه در این قسمت عاشیقها با اشعار دل نشین از خاطرات و حال و روز خودشان و ایل و طایفه و وطن خود تعریف می كنند.
یكی از خصیصههای بارز موسیقی آذربایجانی بدیهه گویی و بدیهه نوازی است. این خصیصه به مجری آهنگ اجازه می دهد كه نیروی فانتزی و قوه خیال خویش را در مقیاس وسیعی به كاراندازد و درعرصه پهناوری؛ توسن خیال و تصور را به تاخت و تاز وادارد و با مهارتی خارقالعاده؛ ضمن رعایت كامل اصول فنی موسیقی بی درنگ و فی البداهه به مایه موسیقی در حد امكانات تغییر شكل بدهد.
بدیهه سرایی نه فقط در متن موسیقی آذری بلكه در نحوه ی اجرای آن نیز به طور گستردهای به كار می رود كه حد و میزان بدیهه سرایی و تعداد لحظات و دفعات پرداختن به بدیهه با قدرت و تصمیمات هنرمندان مجری است. یكی از خصوصیات بدیهه سرایی آن است كه چون هر بدیهه در نوع خود تک و تكرار ناشدنی است در نتیجه موجب پیدایش تازگی و حالات نوین درتغییرات ملودیک موسیقی می شود. مایه غم در همه قسمتهای موسیقی آذربایجان حتی رینگهای ریتمیک و شاد نفوذ كرده است و علت آن نیز به گفته «هابیل علیف» (استاد كمانچه و از هنرمندان برجسته آذربایجان) همان مظلومیتهای تاریخی این دیار است. در شادترین موزیک آذری و آوازهای آذری مایه غم به خوبی حس می شود به عنوان نمونه آهنگ رقص «لزگی» از تندترین آهنگهای آذری است ولی با این حال یک غم و اندوه پنهانی درآن نهفته است. مراسم رقص لزگی یا تاقایتاثی دارای چندین حركت آرام و تند است كه ابتدا با حركاتی آرام و سپس تند و ریتمیک اجرا می شود. همراه با رقص لزگی 3 نت 4 تایی نواخته می شود كه گویند؛ همان باله مشهور آذربایجان است و نیز حركات موزون نازالما (ناز نكن) و كوراوغلی (قهرمان مبارزه با ظلم و ستم) توسط هنرمندان آذری و با حركاتی تند و گاه آرام كه بلافاصله با چرخش سریع تغییر ریتم داده و چرخ ها و پرش ها با نوای سرنا و دهل و با لباس های خاص و بسیار شكیل و زیبا در رنگ های گوناگون(اغلب مشكی) با چكمه براق تا به زیر زانو و با كلاهی از پشم سپید، همراه با بالاپوشی سبک و چسبیده به بدن و شلواری تنگ و چسبان و مناسب برای هر گونه حركت آغاز می شود. اعضای گروه رقص لزگی معمولا بین 8 تا 12 نفر است.
موسیقی عزا و مذهبی (اوخشاماها) نیز اغلب در قالب«بایاتی» سروده شدهاند كه به آن ها«بایاتی ها» می گویند كه زنان صاحب عزا آن ها را در مجالس سوگواری با آهنگ مخصوص می خوانند و حاضرین با شنیدن آن ها و گریه زاری تسكین مییابند.
موسیقی كار و تلاش روزانه (امک ماهینلاری) نیز غالبا بدون نواختن موزیک و گاهی اوقات در صورت ریتمیک بودن آن با دست زدن اطرافیان اجرا می شود. این نوع موسیقی اغلب در مراسم سمنوپزی اوایل بهار، قیمه درست كردن، خوابانیدن كودك در گهواره، مهمانی های عصرانه و شبانه، شخم زدن زمین و كوبیدن خرمن، هنگام بافتن فرش، گلیم و غیره اجرا می شود. مادران هنگام خوابانیدن نوزادانشان با نوای شیرین و لطیف مادرانه روی دستگاه های شور- دشتی و گاهی سه گاه، بایاتیی های مخصوص لالایی (لایلالار) را ترنم می كنند.
آهنگهای عروسی و رقصهای مربوطه (توی و دویون موسیقی سی) از شور و حال زیادی برخوردارهستند و تک آیاق، ایكی آیاق، سوبولاغی و دورد آیاق آهنگهای نسبتا آرام این رشته رقصها هستند كه فامیل نیز می توانند در صورت نبودن افراد بیگانه در محفل خصوصی این رقصها را انجام دهند. پس از آن نوبت رقصهای تند مردانه مثل نرمه، بندی، شیخانی، یارگوزهل، و آهنگهای دیگر می رسد. در سراسر مناطق آذری نشین کم تر منطقه ای را می توان یافت كه جشن ها و مراسم هایشان بدون موسیقی و رقص آذری انجام شود. شنیدن موسیقی آذری و اجرای عاشیق ها یكی از مهم ترین و با ارزش ترین جاذبه های فرهنگی استان زنجان به شمار می رود.
تعيين تاريخ دقيق براي آغاز اين صنعت زنجاني كاري بس دشوار و به اعتباري نا ممكن مي نمايد. با مراجعه به كتب تاريخي و سياحتنامه ها و حدسياتي كه از اين طريق حاصل مي شود نظريات مختلفي حاصل مي گردد.
ولي به هر حال آنچه كه مسلم است از حدود 10 قرن هجري قمري شهر زنجان يكي از مراكز مهم صنعتي بوده است. كه در آن كارگاههاي مختلف اسلحه سازي داير بوده، چاقوسازي نيز يكي از صنايع جنبي آن، محسوب مي شده است. به دلايل عديده سياسي و اجتماعي اين كارگاهها به اضمحلال گراييده و سپس صنعت چاقو سازي رونق يافته است. به طوري كه نه فقط شهر زنجان بلكه در اكثر نقاط منطقه اين صنعت رواج كامل داشته است، در اين دهه هاي اخير بر حسب اعمال سياستهاي استعماري كه پي آمدن آن انهدام كليه ارگانهاي صنعتي و هنري بود، اين صنعت مستظرفه را همانند ساير صنايع دستي رو به اضمحلال و نابودي كشاند به عنوان مثال چاقوهاي مكانيكي ژاپني، آلماني را مي توان نام برد. به هر تقدير اين صنعت با پايمردي و علاقه استادكاران، با وجود تحمل صدمات و مشقات فراوان، توانست به حيات خودادامه دهد و تا حدودي طريق تعالي بپيمايد.
![]()
چاروق دوزي يكي ديگر از هنرهاي دستي است كه دستهاي ظريف هنرمندان زنجاني در توليد آن مهارت ويژه اي دارند. اصولا صنعت كفاشي از قرن يازدهم هجري درشهر رونق فراواني داشته است. تمركز كفاشان در دو بازار بالا و پايين و اختصاص يافتن راسته هاي گوناگون به اين فن حكايت ازرونق آن را در ادوار گذشته دارد. هم چنين وجود محله بزرگ دباغها در شهر، اين فكر را قوت بخشيده است. به علت ورود كفشهاي كارخانه اي و علل ديگر كفاشي بومي از رونق افتاده و اساتيد آن به چاروق دوزي روي آورده اند.
به هر تقدير هم اكنون چارقهاي زيبا از شهرت خاص و عام برخوردار است. اين چارقها مشخصا زنانه بوده و استفاده از ان جنبه تشريفاتي و تفنني دارد، چارقها از دو قسمت كف و رو تشكيل شده است كف آن از چرم ظريف و رويه آن از نخهاي نازك رنگي و گاهي از ابريشم و در طرحها و گونه هاي فراوان ساخته و بافته مي شود، چنان كه مصنوعات آن باب طبع ايراني و خارجي است و مناسبترين سوغات شهر محسوب مي شود

1ـ چاقو هاي ساده يا معمولي: اين چاقو هااز دو دسته تيغه و قبضه تشكيل گرديده، قبضه آن معمولا از شاخ بز انتخاب مي شود و توسط دو محور جفت و جور مي گردد اولي محور تيغه و محور دومي مانع پس روي تيغه مي شود.
2ـ چاقوهاي مركب و پيچيده: اين قسم خود به انواع چاقوها تقسيم مي گردندو هر يك از اين انواع طي ساليان و دوره هاي متمادي ابداع و خلق شده اند كه در اينجا بر حسب تقدم و تأخر ابداع و ايجاد توضيح داده مي شود.
الف : چاقوي فنري يا قلم تراش نوعي از چاقو هايي است كه فنري در قبضه آن تعبيه شده علاوه بر دادن حالت ارتجاعي به تيغه از تا شدن بي مورد آن جلوگيري مي نمايد و اين چاقو از نظر فرم دسته و تيغه دراي تنوع بسياري است. اين دسته ها به شكل پرنده ، ماشين، خودكار، تفنگ ، كفش و انواع حيوانات ساخته مي شوند.
ب : چاقوي ضامن دار معمولي: اين نوع چاقو در انتهاي قبضه داراي ضامن برآمده است كه با فشار آن ضامن تيغه را رها كرده و چاقو بسته مي شود .
ج: چاقوي ضامن دار مغزي: كه شبيه چاقوي ضامن دار نوع اول است با اين تفاوت كه ضامن آن در داخل دسته مستهلك شده و ديده نمي شود.
د: چاقوي ضامن دار فشاري: در اين نوع چاقو، زمانيكه بسته است فنري به تيغه تكيه داده و تيغه را دائما به حالت پرتاب نگه مي دارد. ضامن اين چاقو به صورت دايره كوچك برجسته در محل اتصال قبضه تعبيه شده بافشار دادن اين دگمه تيغه چاقو با سرعت تمام باز شده و به صورت اتوماتيك در حالت باز ضامن مي شود. بسته شدن تيغه مستلزم فشار مجدد دگمه است.
به غير ازچاقو هاي ذكر شده انواع ديگري از چاقوها وجود دارد كه كمابيش شبيه چاقوهايي است كه ذكر گرديد. در اين ميان از چاقوهاي شكاري و انواع كاردهاي آشپزخانه و صحرايي، قمه، دشنه و قداره را مي توان نام برد. كه همه ر انواع و اقسام مختلف و اندازه هاي گوناگون ساخته و پردخته مي شوند.
|
زنجان - زنجان، بعنوان خواستگاه اوليه ي هنر مليله کاري با قدمت و پيشينه ي تاريخي چند هزار ساله، هنوز نام خود را در ميان بهترين هاي اين صنعت دستي حفظ کرده و براي احياي جايگاه اصلي خود تلاش مي کند. |
چاقو سازي
از دير باز در سراسر ايران هر گاه سخن از زنجان به ميان آيد نقش چاقوهاي آن در اذهان پديدار ميگردد ودر بسياري از سرزمينهاي دور و نزديك چاقوهاي ظريف و با دوام زنجان با هويت آن عجين گشته و گوئي نمادي از اين شهر شده است. از انواع چاقوها ميتوان چاقوي قلم تراش چاقوي كشاورزي و قلمه زني كاردهاي آشپزخانه و چاقوي شكاري و صحرائي قمه دشنه و قداره را نام برد.
چاروق دوزي
چاروق دوزي يكي ديگر از هنرهاي دستي است كه دستهاي ظريف هنرمندان زنجاني در توليدشان مهارت ويژهاي دارند.اين چارقها مشخصا زنانه بوده واستفاده از آن جنبه تشريفاتي و تفنني دارد.
چارها از دو قسمت كف و رويه تشكيل شده است.كف آن از چرم ظريف و رويه آن از نخهاي نازك رنگي و گاهي از ابريشم و در طرحها وگونه هاي فراوان ساخته وبافته ميشود.چنانكه مصنوعات آن باب طبع ايراني و خارجي است و مناسبترين سوغات شهر محسوب ميشود.
فرش بافي
فرش گليم و جاجيم زنجان از معروفيت خاصي برخوردارند.فرش بافي در زنجان يكي از صنايع با قدمت زياد است كه نقش قابل توجهي در صادرات فرش ايران ايفا ميكند.فرشهاي صادراتي زنجان از بهترين جلوه هاي فرهنگي اين استان هستند. به طوريكه فرش بافان اين خطه هنر ومهارت خود را در راستاي تكامل هنر سرزمينشان قرار داده اند و از آن به عنوانمنبع در آمد نيز استفاده مي كنند. در سال بيش از 60000 تخته فرش در سراسر استان بافته مي شود كه عمده آنها مربوط به اتحاديه بافندگان فرش دستي و شركتهاي مختلف است.طرحهاي كه در فرش زنجان استفاده مي شودعبارتند از: ريز ماهي و ماهي درهم و نقشه قلتوق و بيجار و افشار.
امامزاده سيد ابراهيم (ع)
اين بقعه در داخل شهر زنجان و شجره نسب اين امامزاده كه اهالي استان ارادت خاصي به آن حضرت دارند به ابراهيم بن موسي بن جعفر(ع) ميرسد. بناي حرم مطهر جديد و به سبك چهار طاقي منطبق بر پلان قديمي نوسازي گرديده است.تزئينات گنبد از بيرون كاشيكاري و معرق با نقوش هندسي پر و كتيبه اي به خط ثلث در ساقه گنبد و از داخل مقرنس كاري و گره سازي شده است.در كنار بقعه مسجد بزرگي بنا گرديده است كه هم اينك محل برگزاري نماز جمعه ميباشد.
مسجد جامع (سيد)
مسجد و مدرسه معروف به مسجد سيد در قلب بافت تاريخي شهر زنجان قرار گرفته است.اين مسجد از ظلع غربي با بازار قيصريه واز ظلع شرقي با كوچه مسجد سيد و از جبهه شمالي با خيابان امام وسبزه ميدان در ارتباط است. قبل از احداث خيابان امام كنوني سر در اين مسجد به فضاي بازي كه در مقابل دار الحكومه به عنوان ميدان شهر مشهور بوده اشراف داشته و هم اكنون ورودي اصلي آن محسوب ميشود.اين مجموعه به همت ميرزا پسر يازدهم فتحعلي شاه قاجار در هنگام حكمراني در زنجان سال 1342 هجري قمري احداث شده است.
بناي تاريخي رختشويخانه
بناي رختشويخانه در قلب بافت تاريخي شهر منطبق بر حصار قديم در منطقه پر تراكم مسكوني موسوم به عباسقلا خان و محل معروف به بابا جمال چوقوري (گودال بابا جمال ) احداث شده است.زمين اين بنا در سال 1347 هجري قمري توسط مرحوم علي اكبر خان توفيقي رئيس بلديه وقت شهر خريداري و توسط دو برادر به نامهاي مشهدي اكبر(معمار) و مشهدي اسماعيل(بنا) ساخته شده است.آب اين رختشويخانه از قنات قلعچه مير بهاءالدين تأمين گرديده و محلي عمومي براي شستشوي لباس بوده است.اين بنا در زمان خود به شكلي بسيار پيشرفته قسمتي از نياز بهداشتي شهر را تأمين و بوسيله بانوئي به نام معصومه خانم كه كارمند بلديه بوده اداره ميشده است.
مجموعه زيبا و عظيم بازار زنجان
احداث اين مجموعه در دوران آقا محمد خان قاجار آغاز ودر سال 1216 هجري قمري در زمان فتحعلي شاه خاتمه يافته و مساجد و سراها و گرمابه ها در سال 1324 هجري قمري به مجموعه اضافه شده است.مجموعه بازار قديمي به صورت يك خط مستقيم با عنوان بازار بالا و پائين به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم شده است.
پل هاي تاريخي زنجان
در جنوب شهر زنجان رودخان ه بزرگي به نام زنجانرود (زنجان چايي) جاريست كه سه پل تاريخي به نامهاي مير بهاءالدين و سيد محمد و سردار در دوره قاجاريه به موازات هم بر روي آن احداث شده است.در گذشته اين سه پل ضمن ايجاد ارتباص شهر با مزارع و باغهاي سرسبز حاشيه زنجان را با تعدادي از مناطق و شهرهاي همجوار نيز مرتبط مي كرده است.
كاروانسرا سنگي
اين كاروانسرا در منتهي اليه جنوب شرقي شهر در زمان شاه عباس دوم احداث و هم اكنونقسمت اعظم آن از بين رفته است.نوع سقف آناز نوع پنج و هفت است. در سال 1377 اين مكان به سفره خانه سنتي تبديل گرديده به طوريكه علاوه بر ارائه امكانات پذيرائي در صبح وعصر با غذاهاي سنتي در بعضي از حجره ها به معرفي و فروش صنايع دستي استان اقدام ميشود
در احیاء مجدد و گسترش آن، در اوایل دوران اسلامی، شهر اندکی به طرف غرب استقرار نخستین، در ساحل چپ سیلاب قدیمی که امروزه منطبق بر خیابان (استانداری) است کشیده شد، برجستگی کهن دژ این دوره در محله فعلی (نصرالله خان) بوده که در سال ۱۳۴۰ تسطیح و محل آن به دبیرستانهای دخترانه تبدیل شدهاست.
گسترش شهر در این دوره به طرف شرق محل مورد بحث که اراضی شهری قابل استفاده در شهرسازی بوده، امتداد یافت. حمدالله مستوفی درنزهة القلوب دور باروی شهر را ده هزار گام ذکر نموده که در حدود ۵/۴ کیلومتر است و از قلعه کنونی سهر اندکی بزرگتر بوده به طوری که دامنه استقرار تا حد سیلاب شرقی کشیده شدهاست. قول حمدالله مستوفی یافتههای باستانشناسی مطابقت دارد چنان که در اراضی شرقی خارج از دیوار قلعه، آثار قرن شش هجری قمری در عمق ۲ متری ازکف معابر فعلی قرار گرفته و قابل رؤیت است.
کتب صورالاقالیم از مزار اکابر و اولیاء وجود درشهر، قبور شیخ اخی فرج زنگانی و استاد عبدالغفار سکاک و عیسی کاشانی را نام بردهاست.
این شهر برای بار دوم در پاییز سال ۶۲۸ هجری قمری در فتنه مغول تخریب شده و شدت آن به حدی بود که شهر برای مدتی از قید حیات ساقط شد. به ویژه انتخاب سلطانیه به پایتختی در دوران ایلخانی و گسترش شهر مزبور در ایام حکومت غازانخان و خدابنده و اولجایتو در اواخر قرن هفتم هجری قمری، به علت نزدیکی این دو شهر، در متروکه شدن شهر زنجان عامل تعیین کنندهای بود، به عبارت دیگر در تمام ایام شکوفایی شهر سلطانیه، شهر زنجان به حالت نیمه ویران باقی ماندهاست.
سلطانیه پس از برچیده شدن حکومت ایلخانی به قول دونالد ویلبر «به علت اینکه شهر درراستای راههای تجارتی قرار نداشت و عدم جاذبههای شهری در آن سریعتر از آنچه که آبادشده بود، تخریب و متروک گردید». که خود دلیل قاطعی برای توسعه شهر زنجان بودهاست. این شهر مجدداً توسعه یافته و از طالع بد برای بار سوم در نیمه دوم قرن هشتم هجری قمری با یورش وحشیانه تیمور لنگ مواجه و پس ازقتل عام اهالی به طور مکلی با خاک یکسان شد. کلاویخو سفیر پادشاه اسپانیا در دربار میرانشاه از نوادگان تیمور در نیمه اول قرن نهم هجری در سفرنامه خود، قسمت اعظم شهر زنجان راغیر مسکون و مخروبه ذکر نموده و حصار شهر را غیر قابل تعمیر دانسته و مینویسد:
«درشب هنگام به محلی رسیدیم که به زنجان معروف است و بیشتر قسمتهای این شهر غیر مسکون است اما گویی که در گذشته این شهر یکی از بزرگترین شهرهای ایران بودهاست. این شهر دردشتی درمیان دو کوه بلند که لخت و خالی از جنگل هستند قرار دارد. ما دیدیم که حصار شهر دیگر قابل تعمیر نیست اما در داخل حصار هنوز خانهها و مساجد بسیاری هم چنان استوار و پابرجا بودند و در خیابانهای آن نهرهایی میگذشت اما همه اینها اینک خشک و بی آب هستند.»
شاردن سیاح فرانسوی که به سال ۱۶۷۲ میلادی از شهر زنجان بازدید نموده مینویسد:
«هنوز در حوالی یک مایل و بیشترآثارو بقایای مخروبه مشاهده میشود».
موارد دیگری از این مقولات بیانگر این حقیقت است که شهر زنجان تا اواخر قرن نهم هجری قمری غیر مسکون و مخروبه بودهاست. در دوران صفویه که آرامش نسبی در منطقهها حاکم بوده شهر تجدید بنا شده و مجدداًً تکاپوی حیات در آن آغاز گردیدهاست. حال با توجه به گزارش سیاحان و جهانگردان و هم چنین مطالعه متون تاریخی و بررسیهای باستانشناسی معلوم میشود علی رقم قدمت سه هزار ساله، کلیه آثار فعلی وبافت شهری نسبتاً جدید است. به عبارت دیگر با عنایت به آنچه که اجمالاً بیان شد شهر زنجان در دورههای مختلف بر اثر هجوم دشمن تخریب و به مرور شهر جدید بر روی خرابههای قدیمی احیاء شدهاست.
علت انطباق و احیاء شهر در محل فعلی، معلول جاذبههای شهری منطقهای ازجمله وجود سفرههای آب زیرزمینی، استفاده مجدد از قنوات قدیمی، دسترسی و مورد استفاده قار دادن زنجان چای، اوضاع توپوگرافی محلی و بالاخره عامل تعیین کننده استقرار شهر درسر راه تجاری و استراتژیکی فلات مرکزی ایران و ارتباط آن با آذربایجان و لزوم اتراق کاروانها، بازسازی شهر زنجان را منطبق بر خرابههای قدیمی، امری لازم و ضروری مینمودهاست.
شهر فعلی از دوران صفویه تکوین و توسعه پیدا کردهاست، خاستگاه اولیه شهر در این دوره از تجدیدبنا، به لحاظ استفاده ازامکانات و استعدادهای بالقوه شهری و زیستی در حد نهایی اراضی شهری در جنوب، در ساحل راست رودخانه زنجان رود قرار گرفتهاست. جهت توسعه و رشد شهری از نظر توپوگرافی و وجود اختلاف ارتفاع در ح جنوبی شهر و دارا بودن شیب نسبتاً تنا تا کف رودخانه زنجان رود که استقرارهای شهری را با مشکلات جدی مواجه میسازد، به طرف شمال امری اجباری و قطعی بودهاست. به هر حال گسترش شهر هنوز محدود به مسیلهای شرقی و غربی بوده که محل استقرارشهر به صورت دلتا نسبت به زنجان رود است.
با تحلیل و توجیه عوامل و عناصر شهری از قبیل قبرستانهای قدیمی و مناطقی تحت عنوان (کولوک) که تا امروز باقی مانده، شکل گیری و گسترش شهر را میتوان پیگیری و تبیین نمود قدیمیترین عنصر، متعلق به اواسط دوران صفویهاست که به نام کاروانسرای سنگی واقع در قسمت شرقی کهن دژ در ورودی شهر به اسم دروازه همدان قراردارد. این کاروانسرا که هم اکنون قسمت اعظم آن از میان رفته و به اداره اوقاف تبدیل شدهاست، یادگاری از دوران شاه عباس دوم میباشد. بدین ترتیب قبل از احداث مجموعه بازار زنجان در دوران آقا محمد خان قاجار(۱۲۰۰ هجری قمری)، میادین آهنگران و راسته صباغها با عنایت به نقش عملکردی شهر که در مقدمه بیان شد، از عناصر اصلی آن محسوب میشوندکه این عناصر نسبت به شارستان مرکزیت دارد.
در دوران آقا محمد خان قاجار با توسعه نسبی شهر در حد قلعه فعلی که خود از مسیلهای طبیعی الهام گرفته، مجموعه بازار به مثابه قطب واحد اقتصادی، خدماتی و فرهنگی منسجمترین عنصر شهری را به وجود آوردهاست و با عنایت به پدیدههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و عملکردی، و... به طوری که در زندگی روزمره شهری نقش اساسی داشته باشد، محله بندی شهر صورت گرفتهاست. در این دوره به طور کلی شهر به سه منطقه تقسیم شده، نخست منطقه مرکزی شهر با جای گرفتن مراکز حکومتی، اداری و مذهبی در آن موجودیت یافته و فاقد اسم خاصی بودهاست. اراضی و محدثات واقع در شرق محدوده مرکزی در مجموعه بازار تحت عنوان یوخاری باش و افراد ساکن در این منطقه در کلیات با همین عنوان مشخص شده و از نظر اقتصادی (در اوایل دوران قاجار) از ظرفیت بالایی برخوردار بودهاند. اراضی و محدثات واقع در غرب محدوده مرکزی به نام اشاقه باش موسوم شدهاست.
در این تقسیم بندی هر یک از مناطق دوگانه (اشاقه باش و یوخاری باش) از نظر زندگی روزمره و مقررات اجتماعی، دارای امکانات فیزیکی و کالبدی دارای وحدت و هم آهنگی کامل است.
محلات از نام بانی مساجد و تکایا الهام گرفته و یا با انتساب به صنف خاصی نام گذاری شدهاند. محلات قدیمی دارای عناصر شهری منسجم تری بوده و به عنوان مراکزمحلهای نقش اساسی را در زندگی عمومی ایفا میکند. این محلات از نظر فیزیکی دارای الگوی خاصی است، بدین ترتیب که به عناصری از قبیل مسجد، تکیه، حمام، مراکز خرید روزانه، مراکز خدماتی، آب انبار، فضای مشاعی جهت انجام مراسم مذهبی، سنتی و تجمعهای عمومی و بالاخره محل بازیهای کودکانه مجهزند. به طوری که این مراکز تا امروز با حفظ عملکردهای نخستین در تکاپوی حیات در محلات نقش اساسی دارند. نمونههای بارز آن محلات دود قلی، مسجد یری پایین، نصرالله خان، محله زینبیه و محله قهرمان میباشند و تقریباً سایر محلات دارای چنین خصیصه بارز و روشن اند که با گسترش تدریجی شهر نسبت به مرکزیت کهن دژ و سپس مجموعه بازار با انسجام معقول و منطقی جای گرفتهاند. به طور کلی ۱۸ محله در داخل قلعه و ۹ محله در خارج از قلعه تا اواخر دوران پهلوی ضمن گسترش تدریجی مستقر شدهاند.
روند گسترش تا اواخر دوران قاجار بسیار بطئی ودر سطح قلعه به میزان ۱۸۵ هکتار بودهاست، از حد فاصل اواخر دوران قاجار تا اواخر دوران پهلوی با افزایش محلات خارج از قلعه وسعت شهر به میزان تقریبی ۴۸۰ هکتار گسترش یافتهاست. شهر فعلی در مساحتی معادل ۱۲۵۷ هکتار مستقر شده که به استناد ضوابط طرح جامع مصوب پیش بینی شده در سال ۱۳۷۵ وسعت آن به میزان ۴۴۵۰ هکتار افزایش مییابد.
صنایع دستی زنجان عبارتند از: چاروق دوزی، ملیله کاری شامل سینی، سرویس بشقاب کاسه و وسایل مصرفی، چاقو سازی شامل کارد آشپز خانه و میوه خوری و همچنین قندشکن، گلیم بافی، تذهیب، تراش سنگ های قیمتی، رنگرزی، منبت کاری، نگارگری، مصنوعات چرمی، معرق چوب و مسگری (ساخت ظروف مسی).[۱۰] دراستان زنجان رشتههای مختلف دیگر صنایع دستی رواج دارد. از آن جمله گلیم بافی در ابهر، قیدار و زنجان روستاهای آن گیوه دوزی ابریشمی و نخی در انگوران و زنجان، رنگرزی در ابهر، زنجان، قیدار، سفالگری در روستای قلثوق، جاجیم بافی نواری در شهرستانهای طارم و ماه نشان، انگوران، کیسه بافی حمامی نواری در انگوران، ماه نشان، قیدار را میتوان نام برد. ضمن آنکه باید گفت قالیبافی از جمله هنرها و حرفی هایی است که در اکثر شهرها و روستاهای استان زنجان رونق و رواج دارد.........
'۴۰°۳۶ شمالی، '۲۹°۴۸ شرقی
شهر زَنجان مرکز استان و شهرستان زنجان در ایران است. جمعیت این شهر بر طبق سرشماری سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۴۱٬۸۰۱ نفر بودهاست .
نام زنجان عربیشده زنگان فارسی است. مردم منطقه هنوز هم تلفظ زنگان را بکار میبرند. شهر زنجان در دره زنجان رود ( از شاخههای قزل اوزن ( سفید رود )) قرار گرفته و سر راه شوسه و خط آهن تهران به تبریز میباشد. صنایع دستی از قبیل ورشوسازی و نقرهسازی و چاقو سازی آن مشهور است.
زنجان از شمال به شهرستان خلخال و شهرستانهای رشت، فومن ، رودبار و از مشرق به تاکستان و قزوین و از جنوب به همدان و بیجار و از غرب به شهرستانهای میانه و هشترود محدود است و از سطح دریا ۱۶۴۱ متر ارتفاع دارد. ارتفاع قله سپهسالار که در این استان قرار دارد به ۳۳۱۸ میرسد .

زنجان
به گفته حمدالله مستوفي شهر زنجان را اردشير بابكان ساخته و شهين خوانده است.در فرهنگ نامه مرحوم دهخدا در ذيل كلمه شهين چنين تقرير يافته ( شهين نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد . گويند آن شهر را اردشير بابكان بنا كرده است .
(جهانگيري – برهان قاطع ) و شهري بود بزرگ در ميان ري و آذربايجان و وجه تسميه آن مخفف زندگان يعني اهل كتاب زند است و زنديگان زنگان شده و دال آن حذف گرديده (انجمن آرا آنندراج ) ما’خذ و منبع مستوفي در مورد كلمه شهين كه به زنگان اطلاق مي گرديده مبهم است و تاكنون هيچ منبع موثق ديگري در اين ارتباط اظهار نظر ننموده است.
آنچه مسلم است از نظر زبان شناسي كلمه شهين ارتباطي به زبانهاي پارسي باستان و ادبيات اوستايي ندارد و برعكس كلمه زنديگان كه به معناي اهل كتاب زند ، معروفترين كتاب آئين زردشتي در دوران ساساني و پسوند (گان) از پساوند پارسي باستان همچون آذربايگان، خدايگان و غيره بوده است . بطور حتم شهر در دوران ساساني زنديگان نام داشته است كه به علت كثرت استعمال تخفيف يافته و در دوران استيلاي اسلام زنگان نام داشته است ، و چون در زبان عربي حرف گ به ج تبديل مي گردد بنابر اين كلمه زنگان به زنجان تبديل شده است.
اسم ديگر شهرستان زنجان (خمسه) است . اطلاق اين كلمه به منطقه در منابع و متون جغرافيايي از اواخر دوران قاجار ظاهر شده و در مورد وجه تسميه آن دو نظر مي تواند مطرح باشد.
نظر نخستين ناظر بر استقرار طوايفي از ايلات پنجگانه در اين منطقه است . و محتملا وجود منطقه اي به نام (خمسه) در استان فارس كه بر مبناي استقرار پنج ايل نامگذاري شده بسود اين نظريه است . در فرهنگ آنندراج ذيل كلمه زنگان چنين آمده " چون پنج بلوك بود آنرا خمسه گويند " لغت نامه دهخدا با تكرار مورد مزبور مي نويسد ( اين شهرستان "زنجان" از پنج بلوك بنام بخش حرمه ، بخش ابهر رود ، بخش قيدار ، بخش ماه نشان ، بخش سردان ...) در اين بخش بندي بخش هاي ايجرود ، زنجان رود ، كه جز’ خمسه اند سخني به ميان نيامده ، لاجرم اين نظريه با شك و ترديد مواجه ميگردد. اما بخشهاي پنجگانه ابهر رود ، خرا رود ، زنجان رود ، ايجرود ، سجاس رود كه بخشهاي اصلي خمسه را تشكيل داده منبع و مرجع موثقي به وجه تسميه آن مي تواند باشد . كذر اين نكته ضرورت دارد كه منطقه بزينه رود معروف به قشلاقات افشار كه هم اكنون از توابع خمسه است تا اواخر دوران در حوزه ساسي ولايت كردستان بوده است ، بنابراين پنج بلوك بودن منطقه قطعي بنظر ميرسد.
دايره المعارف مصاحب بر اين اساس ذيل كلمه (خمسه) مي نويسد :
( خمسه مخفف ولايات خمسه در جنوب آذربايخان و غرب قزوين كرسي آن زنجان و از شهرهاي معروفش سلطانيه پنج بلوك عمده اي كه اين ناحيه به مناسبت آنها خمسه خوانده شده است عبارت بودند از ابهر رود ، زنجانرود ، ايجرود ، سجاس رود در حاليكه همگي جزو شهرستان زنجانند ...)